مذهبي- اجتماعي
بسمه تعالي
برگشتم از رسالت انجام دادهام
زخمیترین پیمبر غمگین جادهام
ناباورانه از سفرم، خیل خارها
تبریک گفتهاند به پای پیادهام
یا نیست باورم که در این خاک خفتهای
یا بر مزار باور خود ایستادهام
بارانم و ز بام خرابه چکیدهام
شرمنده سه ساله از دست دادهام
زیر چراغ ماهِ سرت خواب رفتهام
بر شانه کجاوه تو سر نهادهام
دل میزدم به آب و به آتش برای تو
از خیمهها بپرس که پروانهزادهام
چون ابر، آب میشدم از آفتاب شام
تا ذرهای خلل نرسد بر ارادهام
برچسب:
نویسنده: صديقه كياني