حکیم ابوالقاسم فردوسی حکایتی را نقل میکند که پر از راز و نکته است به این مضمون که: اهریمن در لباس یک آشپز ماهر نزد ضحاک ،پادشاه اهریمن سرشت حاضر میشود. پادشاه فریفته اهریمن میشود و میخواهد پاداشی به آشپز بدهد. آشپز تقاضای بوسه بر شانههای پادشاه سست عنصر میکند که بلافاصله دو افعی از شانه پادشاه بیرون میآید. و روزگار پادشاه تیر و تار میشود و بار دیگر اهریمن در لباس و کسوت حکیم و طبیب حاذق حاضر میشود تا پادشاه را درمان کند... این حکایت را باید با چشم دل نگریست. ما ایرانیها در تاریخ معاصر هر چه آسیب و گزند و بلا دیدیم از قدرتهای اهریمنی غرب است. مثلاً در موضوع اقتصاد ما که سوژه روز است، خیلی میخواهند از طریق دوستی با غرب مشکلات آن را حل کنند. اما نباید فریفته شد. اگر زیر ساختها در کشور اصلاح شود هیچ نیازی به غربی ها و دشمنان اهریمنی که جز شر ارمغانی ندارند نخواهیم داشت.
برچسب:
نویسنده: صديقه كياني
تاريخ: يکشنبه
26 آبان
1392 ساعت: 9:34